Latest / شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh

۵ شاهنامه خوانی درانجمن ایرانشهر۵۴ دوازده رخ
گودرز با خود اندیشید حتما پیران از افراسیاب کمک می طلبد بهتر است من هم از خسرو کمک بخواهم پس نامه ای برای شاه نوشت و او را از ماجرا آگاه نمود و خواست که خسرو به کمکش بیاید و او را از حال رستم و لهراسپ و اشکش باخبر سازد سپس نامه را به هجیر داد تا به شاه برساند. هجیر نیز بدون درنگ و آرام و خواب شب و روز در راه بود تا به شاه رسید و نامه را به او داد. پس از خواندن نامه شاه شاد شد و دهان هجیر را پر از یاقوت رخشان کرد و دینار و دیبا و بدره زر آنقدر بر سرش ریخت که او ناپدید شد و جامه ای زرنگار به همراه تاج گوهر نگار به او داد و آن شب را جشن گرفتند . سحرگاه خسرو به راز و نیاز با خدا پرداخت و از…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.