
رویای بر روی آب
رویای بر روی آب از که بگویم از چه بگویم از کجا شروع کنم کجا تمام کنم این قصه که نه آغازی دارد نه پایانی تو فقط تصور کن که خوابی و میپرسند بیداری؟! اما این بار خواب نبود من دیدمش با همین دو چشم خود دیدمش روی آب راه میرفت با یک ساز میرفت گیسوانش بلند بود، زحمت شانهاش با باد بود روبرویش مهتاب، دلبری کامل بود پشت سرش اما سایه نبود آخر این چگونه ممکن بود یا نکند که تنها خیال من از بوی او پر بود؟ هنوز نمیدانم که خوابم یا بیدار تو صدایم میکنی؟ داد اما نه، تنها ناز کاش لااقل سرش را برمیگرداند شاید هم نه، چون اگر او نبود چه؟! همینجور که نمیشود در دل گمان زد با خیال شاید بشود سر کرد اما با حسرت نه…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.