skinny.

Latest / نقاشی خیال با شعر

زمستان مستمر

می‌بینی؟! هوا دوباره سرد شده آب در برکه یخ بسته، چمن‌زار خالی از چنگ شده شاخه‌ها خشک و ترد، شبیه استخوان‌های قبلِ مرگ شده برگ‌ها روی زمین ریخته و ریز ریز شده، انگار که چند بار چرخ شده دوباره باز زمستان شده، برف آمده، همه ‌جا سفیدپوش شده شهر هم سوت و کور و مردمانش سیاه‌پوش، انگار نه انگار که شعری هم اختراع شده خانه را نگفتم! چه سرد شده، سکوتش از قبل هم سنگین‌تر شده چهار دیواری‌اش‌ مرده، زمین‌اش سرِ شده، مشتی خشت بی‌روح شده روحی در این خانه نیست که سرگردان نگشته، از بس جای خالیت پررنگ‌‌‌‌‌تر شده یک آغوش گرم، تنها چیزیست ‌که در این خانه گم شده دل هم به هوایش تیره و تار مثل یک شب بی‌مهتاب شده…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.