
شرُشرُ ناودون
شرُشرُ ناودون تو از من از شرُشرُ ناودون بپرس، اینکه آب بارونه یا برفه هیچ مپرس تو دل فقط به دریا بده، سفارش فال به هر کی حسود و رمال نده آخه کدوم یک از اینا حباب زندگی رو دور پای عنکبوت زیر آب دیده تو چشمای آهو خیره شده تمام راز هستیو تو برق نگاش دیده کدوم یک از اینا شب تا صبح تو جنگل راه رفته زندگیو زیر نور ماه دیده با درختها دست داده، قصه و غصهشونو به شکل آواز دیده کدوم یک از اینا با بارون حرف زده و تو هر کلمهاش موج دریا دیده با چشمای باز زل زده به نور آب دریا تو شبو خواب دیده آخه کی گفته اگه یکی زبونش رنگ میده باید تواسشو با چوبه دار بده یا اگه یکی به تو نارو زده، یکی دیگه باید…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.