
ناقوس جان
به ناقوص جان پروانه را با شمع سوزان آشنا کنید گر پرسیدند ز قصدتان آن صداها را خاموش کنید در سوختن مجنون به دور لیلی هیچ دردی نیست جا دارد این گفته را هر شب رنگ روی آب کنید رفت آن زمان که گرگ بیچاره نماد درندگی بود آغوشتان را برای گرگ و میش به یک اندازه باز کنید مرا بین درخت سیب و آن سرو آزاد فرقی نیست زیبایی را فارغ از نگاه زمینیان دوپا فاش کنید نهرهای کوچک چو گرد هم درآیند غوغا کنند از جمع خوشیهای کوچکتان رود پرآب کنید بلندی کی تواند سد رودی شود که دایمی است با شور و شوق فراوانتان راه زندگی را هموار کنید خندههای از ته دل از جنس ترانه هستی است نترسید از نگاه مردمان گر یکباره زیر آواز…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.