
آشیانه گرم
چگونه میشود گفت آن جمله (دوستت دارم) را ویران کرد، دوباره چید و بنا کرد این واژههای بهم پیوسته را و در جهانی به این آشفتگی، منتظر گذاشت جانهای آکنده از درد و رنج را چگونه میتوان زیر باران راه رفت دید و در آغوش گرفت این قطرههای از هم گسسته اشک را و در روزگاری چنین بیرحم، فراموش کرد دلهای شکسته از نگاههای سرد را چگونه میتوان در خیابان راه رفت در سینه فرو برود عطر رهگذران و دودهای سیاه ماشینهای شهر را و در دنیایی چنین غمبار زده، از یاد برد دستهای درازشده در آن شب سرد را چگونه میتوان در ساحل دریا راه رفت با تمام وجود لمس کرد روح بیکران آبی آب و رقص امواج را و در غروبی چنین…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.