
دلم برای لبخندت تنگ شده
در تو میبینم نفسم را حرفهای حبس کرده در قفسم را کلید رهایی کجاست مرز زندگانی از کجا تا به کجاست برق چشمانت، این ابدیت چرا بیانتهاست میشنوی ترانههای حزنانگیز آزادی را التماسهای گاه و بیگاه زندانیت را این صدای پرندهایست که در چال صورتت افتاده که سیاهی اسارتش سرخی لبانت را تیره ساخته دل پرنده برای لبخندهای تو تنگ شده حس پرواز در او در حد مرگ لبریز شده پس چرا نگشایی لبانت را این درفش کاویانی ارغوانیت را رهاکنی این نماد آزادی زیباییت را تا حس پرواز پرونده از سرش نیافتاده زیبایی صورتت با حبس پرنده سرد شده دل پرنده برای پرواز ماهی تنگ شده تمام ترسها و امیدهایش باهم همرنگ شده این پرنده تویی…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.