skinny.

Latest / نقاشی خیال با شعر

درد خوشمزه

درد خوشمزه این درد هم حکایتی غریبی دارد. اول از در دوستی و همدلی وارد می‌شود، وبعد از مدتی خودش را جای صاحب عزا جا میزند. مثل همان مهمانی که به بهانه دیدار تو با کلی سوقاتی می‌آید ولی بعدش میفهمی مثل اینکه قصد مراجعت ندارد و به مرور زمان زبانش دراز و گردنش کلفت میشود. حالا تو باید قربان صدقه او هم بروی. درد را می‌گویم آن مهمان میزبان‌نما را ولش کن. ولی از من به تو نصیحت. در خانه‌ات را بر روی هر کسی که با کلی سوغاتی به دیدنت می‌آید باز نکن. آورده است که تو را بخرد، بدبخت. و هرچه بیشتر به او بپردازی، باز منظورم درد است آن مهمان را گفتم ولش کن، بیشتر طلب می‌کند. بعد از گشت مدتی، یک روز مغزت قاطی…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.