
سر نگران
آمدی ای من تو را چشم نگران، ای که در حسرت دیدار تو من شبها چون طفلی گریان کجا بودی ای مه من، ای دلیل کم سو شدن نور دیدههای من بیا بنشین دمی در کنار من، تا بنگری در عمق چشمان من میبینی نقش صورتی را که افتاده در آن، پس چرا میروی عقب سر نگران چشمهایم منتظر تو بودهاند، با هر ناله جان چون ابر بهاری باریدهاند از روزی که رفتی یکدم هم نیاسودهاند، هر دانه اشکی را میان پلکها روزها سابیدهاند بیا امشب تو آنها را خواب کن، اندکی از سگمههایت را باز کن وسوسههایت را ز نو آغاز کن، باز عشوه کن، موهایت را باز کن بیا این دل را یکبار دگر زیر و زبر کن، غارتش کن، خامش کن، رامش کن کفشهایت را بکن،…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.