
راهبه
راهبه یادت میاد اومدن بهار رو، روییدنا بوسیدنای ناب رو یا شلوغی خیابونا تو شبا، هیاهوی مردم تو کوچه و بازارا، بوی خاک بلند شده از بارونا یا غنچههای شمعدونی بازنشده تو تاقچه، برفهای هنوز آبنشده تو باغچه، ماهی قرمزهای حبس شده تو کیسه یا چشمهای دوختهشده به بخار آب چاییها، میوههای پوستشده به قسم عمه و خالهها، کامهای حجیمشده از خوردن قاطیپاتیها، شکستن پستهها یواشکی تو ظرف آجیلا، عشقهای لو رفته از روی خنگولبازیها، لپهای قرمزشده شده به لطف کرم شرم و حیا، گرههای بخت دخترها رو ساقههای واررفته سبزهها، کبابهای سوخته و نیمپز شده باباها تو سیزدهبدرها، آتیشبازی مثل…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.