
باقی
نام و رسم آنکسی که دلشخوش به باقی است ساقی است مرا چشمداشتی به باقی نیست سرخوشم ز هر چه از ساقی است این تن و چشم و گوش و بینی که بینی همه از عاریت است چو بازگردانی آنچه ماند تمثالیست که نشاناز خطاط ماهر است عالم فرش نفیسیست که تار و پودش ز ریسمانی دو رنگ است رنگ سپیدش برای طنازی و رنگ سیاهش برای خبط نظر است آنچه بر آدمی عیان است صورت وجود بر کالبدی از خشت و کاه است ورنه آدمیان راجمله عقل نیست دیدن جسد که راه میرود سخت نیست آنچه دانی که دانی جهالتت و آنچه دانی که ندانی سرآمدت است فارغ از آنچه دانی و ندانی، کشف اسرار نهانت فرزانگی است گرپیری یا که جوانی کوش آنچنان کهدنیا آمدهای زین جهان…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.