
تردید
شده در کوچهای قدم بگذاری بیآنکه بدانی چرا؟یا بپیچی در جادهای اما ندانی کجا میبرد آن راه تو را؟شده در چشمان کسی نظر کنی که پاک ببرد حواس تو را؟ یا زیباییش بپراند هوش تو را؟کجا میبرد این تردید، ما را؟کجا میکشد این بار گران، افسار ما را؟من هر دو دستم خالیستخودت ببین که نگاهم بارانیستمن تمام امیدم به روشناییستبه آن دو خورشید درخشانی که مست و آبیستای تویی که در من زندانیستبگو که در تو هم این شک جاریست که کنارت جای من خالیستکه بیمن روزهای بهاریت زمستانیستکه جای بوسههایم بر لبانت خشک و بیابانیستبیشک صاحب تردید یک زندانیست
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.