
دیدار با ابلیس
صدای زوزه گرگ در باد میآید از دور شبهی میبینم سایه ترس و وحشت میآید با قدمهایی رقصکنان خندههایی مستکنان صنمی میآید و چه با جنم میآید با زولفهایی پریشان، چشمانی درخشان ابلیس بزرگ میآید برای دیدن من میآید چرا اما بدون رخش میآید چهرهاش عبوس است از اینش بدم میآید حالا چه کنم؟ سلامش کنم یا نفرینش؟ پژواک صدایم در گوشش چه طربی میاندازد؟ نگاهکن عفریته را! چه نگاه نافذی دارد ببین چه لرزهای بر اندامم میاندازد گرد و خاکی هم بلند کرده دلم را بدجور هوایی کرده خدا کند ملعون اینبار خوش خبر میآید حالا دور من میچرخد سنگ آسیابم مگر من مرا چرا هی دور خود میچرخاند کفشای سهراب کو یکی…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.