
رها
میخواهم رها شوم در باد از بال و پر زدن برای لحظهای دست بکشم، بیاندازم خودم را در دامان باد تا ببرد مرا هر جا که دلش خواست و من کمی در خود گم باشم میخواهم که اکسیژن در هوا باشم پر شوم در سینه پیرزنی تنها ، بدانم که دلیل کاهش سرفههایش و طولانی شدن نفسهایش من باشم میخواهم که گرد و غبار باشم بنشینم در لابلای موهای دخترکی که پیچیده از تاب، و با او بالا و پایین بپرم هر وقت که او میدود و من کمی شاد و خندان باشم میخواهم که خط سیاهی چشم باشم بیافتد چشم هر رهگذری در من، به نظر بیهمتا و ناب باشم و بدانم که دلیل آب و لوچه دهانشان و حسرت در نگاهشان من باشم میخواهم که رنگ شرابی لب باشم غرق در بوسه…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.