skinny.

Latest / نقاشی خیال با شعر

جاده

جاده مرا می‌خواندجاده رگ خواب مرا میداند من از تبار جاماندگانم ‌از در یکجا ماندن بیزارممن به یک رود می‌مانم‌دایم هوای رفتن در سرم دارم آن عقابی که در آسمان در حال جولان استگه در صعود و گه در فرود استاز زندگی چه می‌خواهد؟جز دو بال که برای پرواز است!؟من از زندگی چه می‌خواهم؟جز اینکه آزاد و رها باشم؟کاش الان در کنار ساحلی نشسته بودمهوای خنک دریا مرا هشیارتر می‌کندگرچه این، خود کار را مشکل می‌کندوقتی بدانی که ساعت، وقت رفتن استدل کندن سخت‌تر می‌شودهر قدمی رنج‌آور‌تر می‌شودرفتن جسارت می‌خواهدگذاشتن و گذشتن می‌خواهدمشت زدن به در و دیوار قفس می‌خواهدناله‌های‌ شبانه بر سر چاه عادت می‌خواهداما چه خوب…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.