
معجزه زندگی
وقتی که تمامی راهها بسته میشود یا جسم و جان با هم خسته میشود تازه ریزش باران شروع میشود همه چیز یکدفعه دگرگون میشود برکهها از آب پر بیشهها مملو از صدای شرشر و دلها صاف و پاک به درخشانی یک دُر وقتی که صدایم میکنی یا یک لحظه نگاهم میکنی در دلم آتش میاندازی احساس را در من شعلهور میسازی از من یک آدم دیگری میسازی و اگر به صورتت لبخند را هم اضافه کنی بدون شک تو مرا برای همیشه مال خودت میکنی وقتی که در چشمانت خیره میشوم یا لحظهای در کنارت مینشینم دیگر در این کالبدم نمیگنجم میخواهم که دایم با تو میان ستارهها در سفر باشم و اگر خودت ستاره من شوی یا چشمانت را با من سهیم شوی قول…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.