skinny.

Latest / نقاشی خیال با شعر

مرگ

سالک راهی را پرسیدند شیخ دانی که مرگ چیست گفت مرگ یعنی جانت را مثل آب دگر رنگ نیست امروزت مثل دیروز است و فردایت پی امروز نیست گاهشمار زمانت دگر بر محور گردش چیزی نیست روزت در شبت ریخته و مرز بینشان پدیدار نیست حیاتت گرچه قا‌ئم‌ است دم و بازدمی درکار نیست رخت‌های جانت پوسیده و دگر قابل تعمیر نیست روانت گرچه لخت نیست پوشش اما رخت نیست افکارت به رنگ اوهامی است اما این خواب نیست همه چیز را بینی اما بیناییت جز در استنتاج نیست عذاب و لذتت جز در فاصله‌ات با مرکز انوار نیست هرچه داشته‌ای خورده‌ای و انباشته‌ای در کار نیست حل معادلات هر چند مجهولی دگر برایت سخت نیست علم و دانش و هنر همه جز مغلطه‌ای‌…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.