skinny.

Latest / نقاشی خیال با شعر

کوچه‌ها

درحالیکه که موهایم را شانه میکنم، بر‌میگردم و به جاده‌ای که از آن آمده‌ام خیره می‌شوم‌. جاده‌ای که هزاران ساعت در اعماق زمان کشیده شده است و می‌رود و می‌رود تا می‌رسد به کوچه‌ها‌ ای صدای‌های خاموش شده در عصارها در من رسوب کرده آن نجواها یخ بسته در من جادوی آن تصویرها دیدن آنهمه شگفتی‌‌ از پشت دوربین‌ها صدای مداوم زنگوله‌ها تا سرحد کوه‌ها آن خانه‌های زیبا، آن منظره‌ها آن رنگ‌ها قله‌های سپید پوش شده بر فراز ابرها بازی و شیطنت‌ هم سن ما‌ها در حجم سبزها خنده‌های صورت‌ها و قهقه‌های صورتک‌ها آسمان همیشه آبی و گاهی آراسته‌شده با ابرها خروج ‌روح از بدن برای ساعت‌ها و روزها چه کرده با ما آن لحظه‌ها،…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.