
گمگشته
گمگشته ایستادهام در میان عکسهای تو کو پس تو، کو آن رخ همیشه خندان تو چگونه من آخر سر کنم با این درد هجران تو چگونه میشود فراموش کرد آن شوری که حلقه میزد در چشمان تو تا دیروز تو آینهای بودی در مقابل من، امروز اما این آینه شده کلبه احزان تو حیف نیست؟ که فاصله بیافتد میان من و تو؟ چراغ زندگی خاموش میشود بدون تو دل هوایی میشود از ندیدن تو این میشود که به هر ریسمانی از خاطراتت چنگی میزند مثل کسی که گمگشتهای دارد و به هرجایی سر میزند ببین! یک برگ با نسیم ملایمی تکان میخورد یک درخت اما وزش بادی میخواهد که کمی تاب بخورد اما هیچکدام در برابر یک توفند تاب مقاومت ندارد فکر تو هم با من این…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.