
در جستجوی شمس
منم منم آمدهام خاطرهها، فاصلهها پشت سرم نهادهام پشت در ایستادهام باز کن، جنت و آب زمزمام گرچه هنوز خستهام پیر و پینه بستهام باز توشه سفر بستهام طرح سفر برای عمر بستهام حال در پی یک همسفرم در پی تو، تو ای هم نفسم نشان تو در شب تار جستهام ز ماه و ستارهها کمک جستهام حال پشت درت رسیدهام به این پیر، پشت درت نشستهام بی این نشان که قفل و دخیل بستهام ای نفسم، ای همه هستیم با آنکه بیپر و بال گشتهام سرگشته ز خیالت گشتهام اما هنوز نشکستهام چون جز تو به کسی دل نبستهام ای تو پایان همه غم و قصهام در این جهان دگر مکان ندارم ز ساعت و زمان دگر خبر ندارم جز این سفر دگر آرزویی…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.