skinny.

Latest / نقاشی خیال با شعر

آخرین پرواز

گفتی برو رفتم اما در خواب شدم از پلک‌هایم دو بال ساختم از تو یک فرشته در خیال ساختم آنگاه در میانه آسمان برای یافتنت مشغول پرواز شدم به تو‌ که گفته بودم از بی‌فرشته بودن دگر خسته بودم حال از روی چمن‌زارها می‌پرم بر روی کشت‌زارها جولان می‌دهم به درختان کهن‌‌سال که می‌رسم دورشان چرخی می‌زنم به لانه کبوترها سری میزنم دستی بر روی کبوترهای عاشق می‌کشم در کوچه باغ خیالم عطر به جا مانده از تو را نفس می‌کشم کوی‌های بلند را که می‌بینم، به سویشان پر میکشم به کوه‌ها که میرسم دچار حیرت می‌شوم از سکوت بلندشان، از سلابت بی‌نشانشان دچار وحشت‌ می‌شوم از گفتن قصه‌ قصه‌هایم دگر صرف نظر می‌کنم نامه شکایت از تو…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.