skinny.

Latest / نقاشی خیال با شعر

کافه

دلم یک سفر می‌خواهد یک سفر دور خیلی دور آنقدر دور که هیچ صدای آشنایی به گوشم نرسد که چه کنم؟ که کمی قدم بزنم کجا؟ در کوچه‌ها، در پس کوچه‌ها، در بازار، در میان حجله‌ها تا کی؟ تا وقتی که خسته شود پایم که می‌شود وقت کافه‌نشینی و ساعت سکوت و فراغم بعد بنشینم در گوشه‌ای و گذر عمر ببینم که چه شود؟ نمیدانم! یعنی مطمن نیستم میدانم آخرین هم نیستم کسی چه میداند شاید برای خلوت کردن شاید برای فراموش کردن شاید برای مرور کردن شاید برای فرار کردن و شاید هم برای پیدا کردن قدر مسلم آن است که همه چیز به ‘خود’ بر میگردد ‌اینکه از کجا آمده‌‌ام، در کجا ایستاده ام، کجاست منزل آخرم پایان قصه هم که از ابتدا معلوم…

The skinny

The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.