
چشم انتظار
کوچ میکنم میروم از اینجاخانهام هرجامن یک دوره گردمدورت بگردم!من به دوردستها میاندیشم من خود یک اندیشهامحبسشده در یک شیشهامبا دیوارهایی نازکبا من به آرامی حرف بزنکنارم کمی بنشین با من حرف بزنبپرس روزت چطور بود؟شهر با تو مهربان بود؟چقدر پیر شدهامبا اینکه هنوز از دروازه شهر هم خارج نشدهاممیبینی؟ ساعتها با ما سر صلح ندارند همین کافیست که اینجا جای ما نیستفکر کنی چگونه میخواهم کوچ کنم؟پیاده یا سواره؟ سوار برعرشه کشتی یا بالهای یک قرتی؟ طیاره را میگویم!تو چه میگویی؟شاید با چشمان بسته بهتر ببینمآب میبینم خود را در میان موج اما در جمع میبینمپس باید همراهانی با خود ببرمخاطرات…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.