
ثریا
ثریا، معشوقه شهریار چرا منو گذاشتی رفتی مگه نگفته بودی که همیشه پای عشقی یادت رفت همیشه به من میگفتی که تو واسه من مظهر عشقی پس چی شد که رفتی و منو تو این شهر غریب تنها رها کردی نگفتی که حیران و ویران میشم چرا همه چیزو یهویی ول کردی یادت میاد رفته بودیم تو صحرا که دیدیم یه آهوی خوشگل تنها گفتی که کاش من بودم اون آهوی صحرا تو منو پیدا میکردی تنها من که هیچ وقت نخواستم صیاد بشم اسیر این داستانهای عشقی شم اون برق چشمای سیاه تو بود که گرفتارم کرد و باعث شد که اسیر شم میدونی چی شد بعد از اینکه رفتی دیگه من نشدم او آدم دشتی ول کردم درس و مدرسه رو سپردم دلم رو به نوشتههای خطی بعد از اون هم زمانه…
The skinny
The skinny isn't ready yet — notes appear once the transcript is processed.